
برترین ها : گاهی یک عکس ، بیشتر از چند کتاب تاریخ کار می کند .
عکسی که در این ساعات پس از درگذشت اکبر عبدی دوباره دست به دست می شود - از همان جنس است ؛ تصویری از جشن خصوصی سریال "بازم مدرسه ام دیر شد" در سال های ابتدایی دهه شصت .
اکبر عبدی جوان کنار گوگوش نشسته ؛ گوگوشی که پس از انقلاب دیگر اجازه فعالیت نداشت و در سکوت ، همراه همایون مصداقی ، روزگار می گذراند .
خسرو شکیبایی ، مسعود فروتن ، مهین شهابی ، محمد شمس و چند چهره دیگر هم دیده می شوند .
تصویری از هم زیستی این آدم ها در یک جغرافیا و حتی یک جمع دوستانه .
عکسی از روزگاری که هنوز فاصلهها اینقدر زیاد نشده بود
با نگاه به این تصویر ، اولین چیزی که جلب توجه می کند " عادی و نرمال بودن همه چیز " است .
پوشش ها نسبتا متعارف است ، خبری از ژست نیست و کسی ادا و اطوار در نمی آورد .
گوگوش همان آرتیست محبوب پیش از انقلاب است که دیگر اجازه خواندن ندارد ، اکبر عبدی هنوز در آغاز راه بازیگری قرار دارد ، خسرو شکیبایی بی تکلف در آن گوشه با کراوت ایستاده و مسعود فروتنی که جوانی از چهره اش چکه میکند .
اتفاقاً چنین دور همی هایی کم هم نبود .
فردین ، ناصر ملک مطیعی ، ایرج قادری و بسیاری از چهرههای پیش از انقلاب تا سال ها در ایران با هم نشست و برخاست داشتند .
در محافل خصوصی یکدیگر را میدیدند ، اما این هم نشینی پس از فیلم بحث برانگیز " برزخیها " هرگز اجازه پیدا نکرد دوباره روی پرده سینما یا قاب تلویزیون دیده شود .
جامعه هنری ، برخلاف آنچه گاهی تصور میشود، آنقدرها هم از هم گسسته نبود ؛ شاید این ساختار رسمی بود که دیگر گنجایش همه آنها را نداشت .

رفاقت به این آسانی پایمال نمی شود
بسیاری از هنرمندان در اوایل انقلاب ، سالها یکدیگر را می شناختند ، با هم کار کرده بودند یا در محافل هنری کنار هم حضور داشتند .
اما با گذشت زمان ، سیاست مرز هایی ساخت که هر سال بلندتر شد .
نتیجه این شد که نسل های بعدی ، این هنرمندان را متعلق به دو جهان کاملاً جدا تصور کردند ؛ در حالی که این عکس نشان می دهد روزگاری همه آن ها بخشی از یک خانواده بزرگتر به نام هنر ایران بودند .
"این عکس، سندی از روزهاییست که روابط هنرمندان هنوز بهطور کامل زیر سایه مرزبندیهای سیاسی نرفته بود. آدمها میتوانستند کنار هم بنشینند، حرف بزنند و بخندند، بیآنکه گذشته یا آیندهشان مانعی برای این همنشینی باشد."
سالها بعد ، هر کدام از این چهرهها مسیر جداگانهای را طی کردند .
گوگوش مهاجرت کرد .
اکبر عبدی در سینمای ایران ماند و به یکی از مهم ترین بازیگران چهار دهه اخیر تبدیل شد .
خسرو شکیبایی ستاره ای شد که تا امروز تکرار نشده و مسعود فروتن مسیر اجرا و کارگردانی را ادامه داد .
تفاوت سرنوشت ها طبیعی بود ، اما آنچه این جمع را از هم دور کرد ، بیش از هر چیز سیاست بود مگر نه که رفاقت به این آسانی پایمال نمی شود .

در واقع سیاست ، مهاجرت و محدودیت هر کدام سهمی در جدا شدن این مسیرها داشتند ، اما این قاب یاد آوری می کند که روزگاری همه این آدمها زیر یک سقف جمع میشدند ؛ بی آنکه کنار هم بودنشان عجیب یا خبرساز باشد .
شاید همین حس ازدست رفته است که بعد از این همه سال ، هنوز این عکس را تماشایی می کند .





نوشتن دیدگاه جدید